آخرین مطالب سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری و ورزشی را در پایگاه خبری صفحه فردا دنبال کنید.

دانلود قسمت سی سریال رخنه از شبکه یک + خلاصه داستان سریال رخنه قسمت ۳۰

رخنه، سریال جدید این روز‌های تلویزیون، صرفاً به حوزه امنیتی محدود نمی‌شود و با دربرگیری ژانر‌های علمی و خانوادگی، تنوع و جذابیت خاصی را برای مخاطبان به ارمغان می‌آورد. سریال رخنه ساخته علی غفاری می باشد. در اینجا لینک پخش قسمت سی سریال رخنه از شبکه یک را خواهیم دید.

سریال رخنه محصول سال ۱۴۰۳ می باشد که از روز چهارشنبه هر شب ساعت ۲۲:۱۵ از شبکه یک سیما در حال پخش است، در ادامه این مطلب لینک دانلود قسمت سی سریال رخنه از شبکه یک را خواهید دید.

دانلود سریال رخنه قسمت ۳۰

https://telewebion.com/episode/0xd9a09d6

خلاصه داستان قسمت ۳۰ سریال رخنه

سارا توسکان را آزاد کردن تا برایشان کار کن. او میره فرودگاه دنبال راحلین باهمدیگه میرن به رستورانی که با اسحاق اونجا قرار گذاشتن. اسحاق میاد و راحیل بهش میگه با معامله موافقت شده تو استانبول شارون را تحویل میگیرین سپهر مقدمه میدین این کارم خودت باید انجام بدی میدونم خوشت نمیاد ولی افسر ارشد این پروژه منم باید از من دستور بگیری! سپس بعد از زدن حرفاش از اونجا میخواد بره که به اسحاق میگه چرا به عباس گفتی بیاد اربیل؟ چرا وقتی اومد بردیش خونه امن؟ چرا باهاش ملاقات کردی و روبرو شدی؟ اسحاق میگه من اندازه سنت سابقه کاری دارم با من درست صحبت کن! راحیل میگه درباره اش قطعا تحقیق میکنم و برای همه ی اینا باید جواب محکمه پسند داشته باشی و میره. عباس میره با شارون رفته تهران و حاج رسول با دیدن عباس بهش خوش آمد میگه و بغلش میکنه سپس عباس میره تا با شارون بازجویی کنه. او بهش میگه خیلی شبیه پدرتی سپس بهش میگه منو نمیشناسی؟ البته بایدم یادت نباشه خیلی کوچیک بودی وقتی با پدرت میخواستی از مرز خارج بشی که یه نفر با اسلحه جلوتونو گرفت سپس باهاش دوستانه حرف میزنه تا همکاری کنه اما هیچی نمیگه.

سیروان با سارا میره به جلوی یه شرکت و ازش میخواد بره و تو فلش اطلاعاتی که هستو بریزه و بیاد. جواد میره سراغ منشی شرکت هومن زرین و ازش سوالاتی میپرسه او میگه یه زنی تازگیا اومد تو شرکت و دستیار آقای زرین شد همسرش نگین خانم شک کرد و اونارو تعقیب میکنه و میفهمه اون زنه بهش نزدیک شده بوده یه روز میره تو خونه شون و میفهمه که اون زن با پاسپورت های مختلف هویت های مختلف داره و میاد پیش من و بهم میگه همون روز خیلی به صورت مشکوک و عجیب تصادف میکنه و میمیره و کیف و موبایلشم میدزدن جواد ازش میپرسه اسمش چی بود؟ او میگه راحیل جواد تو فکر میره. جواد از طریق حسام متوجه میشه که اون شرکت زرین با نفوذی که اینجا داشته تونسته تو مزایده برنده بشه. موعد پرتاب موشک ماهواره ای نزدیک و نزدیک تر میشه از طرفی الهه موفق شده تا برنامه اون برد را درست کنه و پدرش با افتخار نگاهش میکنه و میگه داری شبیه دکتر ناصر میشی الهه میگه ترسیدی؟ محمود میگه نه بالاخره از سرنوشت نمیشه فرار کرد سپس ازش میخواد بره به حاج رسول بگه خودش از طریق جواد به ناصر میگه او قبول میکنه و میره. حاج رسول رفته به دفتر دکتر شمس و میبینه که مسئول پرتاب موشک هم اونجاست و ازش میخواد تا موعد پرتاب ماهواره را به تعویق بندازه اما دکتر شمس مخالفت میکنه و دلیل میخواد حاج رسول میگه من با دکتر دارم حرف میزنم اجازه بدین با خودشون حرف بزنم او بهش میگه مدرک داری که قطعات درست نیست؟ حاج رسول میگه قطعات درست نیست و دستکاری شده ست!

و ازشون میخواد تا موعد پرتاب موشک را به عقب بندازن او میگه نمیشه وقتی زمان و مکان دقیقش مشخص شده و همه جا پخش شده نمیتونیم کنسلش کنیم اینم جلوی این همه چشم تو کل دنیا! آبرومون میره! حاج رسول میگه آهان پرتاب بشه و فیلد بشه آبرومون نمیره؟ دکتر شمس میگه چرا باید فیلد بشه؟ مشکلی ندارن قطعات! او انقدر اصرار میکنه که در آخر مسئول پرتاب به دکتر شمس میگه قطعات میشه باز بشه و امتحان بشن یکبار دیگه؟ او میگه نه الان زمان سوخت گیریه که شروع شده! سپس به حتج رسول دکتر میگه برو امتحان کن اگه مشکلی بود من ۱ دقیقه مونده بوده به پرتاب کنسل میکنم. حاج رسول با عصبانیت میره. جواد با الهه میره به آزمایشگاه و قطعاتو آزمایش میکنن الهه میگه مدار اشکال داره و ارور میده سپس از طریق نرم افزار هم امتحان میکنه که الهه میگه دستکاری شدست! جواد به حامد میگه حالا چه جوابی دارین آقای حامد؟ مگه امتحان نکردین همه ی قطعاتو؟ او میگه نه دکتر شمس وقت کافی نداد نشد. الهه با حامد وقتی تنها میشه الهه با نگرانی بهش میگه تو خبر داشتی؟ او میگه نه الهه میگه منو نگاه کن تو که دستی نداری تو این کار نه؟ حامد میگه به جون الهه نه من هیچی نمیدونستم! حاج رسول بهش میگه که قطعاتی که خودش درست کرده آماده شده دیگه و باید آزمایش بشه ناصر میگه خودم باید انجام بدم حاج رسول میگه مطمئنی که بلایی سرت نمیاد؟ ناصر میگه نمیدونم….

مطالب مرتبط
دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.