پخش آنلاین و دانلود قسمت ۲ سریال پایتخت ۷ + خلاصه داستان قسمت ۲ سریال پایتخت ۷

سریال پایتخت یکی از معروف ترین و پر مخاطب ترین سریال های تاریخ تلوزیون است که تا به امروز ۶ فصل از این سریال محبوب ساخته شده است.
در فصل هفتم این مجموعه نقی معمولی تصمیم میگیرد که برای شرکت در مسابقات پیشکسوتان کشتی به تاجیکستان سفر کند. این سفر برای او فرصتی جدید به حساب میآید، اما در همین زمان ارسطو به طرز غیرمنتظرهای عاشق دختری از تاجیکستان میشود. این عشق ناخواسته، آغاز یک سری اتفاقات پیچیده و چالشهای جدید برای خانواده معمولی میشود.
پایتخت ۷، نام فصل هفتم از مجموعه تلویزیونی پایتخت به کارگردانی سیروس مقدم و با طراحی محسن تنابنده و نویسندگی محسن تنابنده و آرش عباسی که در ۲۴ قسمت از ۴ فروردین ۱۴۰۴ هرشب از ساعت ۲۲:۱۵ از شبکه یک پخش خواهد شد.
دانلود قسمت ۲ سریال پایتخت ۷
https://player.telewebion.com/0xc4f441f?
خلاصه داستان قسمت ۲ سریال پایتخت ۷
هما با نقی میرن به املاک محله و نقی با دیدن صاحب اونجا بهش خودکاری نشون میده که او با دیدن خودکار خوشحال میشه و میگه چقدر من دنبال این گشتم! مقی به هما میگه خوب بریم دیگه کارمون تموم شد اعتراف کرد مال خودشه دیگه! هما میگه خوب قضیه هنوز تموم نشده! سپس خودش یه اون مرد میگه که انگاری سالار پسری که به فرزندی گرفتیم این خودکارو با خودش برده به مدرسه اونجا معلمش فهمیده این خودکار، خودکاریه که باهاش مواد میکشن رفته به مدیر مدرسه گفته اونا هم اگه گزارش بدن به بهزیستی میان بچه رو از ما میگیرن ازتون میخوام بیاین یه سر بریم مدرسه اونجا بگین که خودکار مال شما بوده تا قضیه حل بشه کلا!
اما او قبول نمیکنه و میگه اونجا همه منو میشناسن آبرو دارم اونجا تازه پسرم اونجا درس میخونه، هما میگه پسر منم اونجا درس میخونه! امکان داره پسرمونم از دست بدیم به خاطر اشتباه شما! در آخر وقتی میبینن او قبول نمیکنه که بیاد مدرسه اعتراف کنه با کلافگی از اونجا میرن که تو مسیر نقی به هما میگه الان که داریم میریم خونه تقی اونجا جمعیم من اینو مطرح میکنم تا یکی بیاد گردن بگیره تا این قضیه ختم به خیر بشه. آنها شب خونه تقی جمعن که دارن باهمدیگه مافیا بازی میکنن. تو بازی نقی با ارسطو بحثش میشه مثل همیشه که ارسطو میگه من اصلا بازی نمیکنم و از بازی میره بیرون که هما میگه منم نمیخوام اصلا حوصله بازی نداشتم نقی هم که راسیتش اصلاً انگار نه انگار کلاً فراموش کرده که میخواستیم چیکار کنیم!
سپس میگه یه مشکلی پیش اومده میخوام باهاتون صحبت کنم سپس با نقی ماجرای خودکار را واسشون تعریف میکنن. همگی تو فکر میرن که چیکار میتونن بکنن فهیمه به تقی میگه الان باید نقش داداش بزرگه را بازی کنی و این مشکلو حل کنیم او ازش میپرسه چه جوری؟ فهیمه بهش میگه که میری مدرسه و این خودکارو گردن میگیری و میگی مال تو بوده زن تقی بهش میگه اگه اسم معتاد دوباره بیاد روت من دیگه نیستم! تقی بهشون میگه من الان خیلی وقته که دیگه ترک کردم و این اسم معتاد از روم برداشته شده دوباره برم همچین برچسبی رو به خودم بچسبونم؟ آنها بهش میگن برو بگو برای زمان قبل از ترکت بوده الان دیگه نمیکشی اما تقی قبول نمیکنه، که رحمت بهشون میگه اگه ضامن این دو تا پسر رحمان رحیم نشده بودم میگفتم اون خودکار مال این دوتاست اما حیف که ضامن اون کارواشی شدم که دارن کار میکنن! نقی به ارسطو میگه تو چی؟
همه رفتن کنار فقط تو موندی ارسطو اول کارشو بهونه میکنه سپس بعد میگه اصلاً من میخوام ازدواج کنم و اون زن خط قرمزش این چیزاست اگه برم همچین چیزیو به گردن بگیرم زندگی خودم نابود شده! آنها ازش گلگی میکنند که چرا به آنها چیزی نگفته و یواشکی میخواد ازدواج کنه ارسطو نقیو بهونه میکنه و میگه چون هر سری خواستم با یکی ازدواج کنم روش ایراد گذاشت اما این دفعه دیگه چراغ خاموش دارم میرم جلو بحث عوض شده و رفته به سمت عروسی ارسطو که هما کلافه میشه و سپس آنها از اونجا میرن به سمت خونه. هما چشمش میفته به دکتر تو اتاق خودش که از نقی میخواد بره بهش بگه اون گردن بگیره نقی با دکتر صحبت میکنه و او قبولم میکنه که هما حسابی خوشحال میشه و خدا را شکر میکنه.
نیکا به خونه رفته که به مادرش میگه یکی از همکلاسیهاش ازش خواستگاری کرده بعد از در میون گذاشتن با مادرش میره تا دوش بگیره. نقی حرفاشونو شنیده و میره با هما حرف میزنه و میگه که جلوی اون خواستگارهارو بگیره حق ندارن بیان هما به خودش میاد و میبینه که نقی سمک نزده اما داره میشنوه آنها خوشحال میشن که شنوایاییش برگشته اما نقی بهش میگه این باید بین خودمون باشه و کسی چیزی نفهمه که من جایزه قهرمانی کشتی ناشنوایانو بگیرم بعد به همه بگیم هما قبول میکنه...