هنری

خلاصه داستان سریال شکارگاه قسمت دوم + دانلود سریال شکارگاه قسمت ۲

خلاصه ای از قسمت دوم سریال شکارگاه را به همراه لینک دانلود آورده ایم که خواهید خواند.

سریال شکارگاه به کارگردانی نیما جاویدی  و تهیه‌کنندگی مهدی بدرلو از سریال های جدید نمایش خانگی خواهد بود که پرویز پرستویی نقش اول در سریال شکارگاه را ایفا کرده است. اولین قسمت سریال شکارگاه در روز چهارشنبه به تاریخ ۱۱/ ۴/ ۱۴۰۴ منتشر شد. این سریال هر هفته چهارشنبه ها آماده نمایش می شود‌.

شکارگاه

خلاصه داستان سریال شکارگاه قسمت دوم

پرده دوم: جوخه آتش

شمسی به گلاب گوشزد میکنه که حواسش باشه با اومدن پری بیاد تبریز، اما گلاب حواسش به فریادهای حشمت بود که زیر شکنجه میزد، شمسی میگه خوف نکن چیزی نمیشه من پیش بی بی راضیه منتظرتونم و بعد با صدای شنیدن پا میره قایم میشه، ملوک خاتون میاد و از گلاب می پرسه که حشمت به تو بابت دوا درمون مادرت پول داده؟ گلاب میگه بله و دنبالش میره بالا. بعد از رفتنشون شمسی از مخفیگاه میاد بیرون و با جواهر سلطنتی از اونجا دور میشه.

گلاب که بالا بود، فروغ ازش می پرسه که سرهنگ کتکتش زد؟ گلاب میگه نه، صدای فریاد حشمت میومد، گلاب میگه حشمت کاری نکرده، فروغ میگه تو از کجا میدونی کاری نکرده؟ گلاب که دید داره خرابکاری می کنه سریع از اونجا دور میشه، حشمت به سرهنگ با گریه میگه که من کاری نکردم اتاق های بالا برای ما مردها قدغنه، فروغ با شنیدن این حرف سریع میره بالا و کمد رو دوباره میگرده و کنار جعبه کمی تریاک پیدا می کنه، متوجه میشه کار شمسی بوده. فوری میره شمسی رو صدا میکنه اما متوجه میشه که شمسی از دیوار مخفی فرار کرده، دنبالش میره و بهش میرسه، شمسی با چاقو تهدیدش میکنه و با هم گلاویز میشن، همون لحظه ملوک خاتون و سیمین با اسب میرسن شلیک می کنند و فروغ جواهر رو از شمسی میگیره و میاره عمارت، سرهنگ جواهر رو جای امن تری میذاره، شمسی رو هم تو حیاط عمارت به درخت می بندن.

گلاب یواشکی میاد و از شمسی میخواد که به کسی نگه که اون بهش گفته جواهر اینجاست.

همه میان سراغ شمسی، سرهنگ ازش می پرسه تو آدم کی هستی؟ کی بهت خط داده که جواهر سلطنتی رو بدزدی، چپوچی هایی که حمله کرده بودن رو تو خبر کردی؟ شمسی میگه من دیشب از لای حرفه‌ای خودتون وقتی فالگوش بودم فهمیدم، کسی به من خط نداده. سرهنگ اسم و اسم پدرش رو میپرسه وقتی میگه، بهش میگه شمسی فرزند اسدالله به جرم دزدیدن جواهرات حکومتی محکوم میشه به اعدام، اسلحه رو آماده میکنه و میده به یحیی، شمسی التماس میکنه، یحیی هم طاقت شلیک نداره، سرهنگ دوباره میگه آتش ، اصلان که تازه وارد عمارت شده بود شلیک میکنه و شمسی رو میکشه، سیمین میگه چرا شمسی رو تحویل دربار ندادی؟ میرعطا میگه اگه میفتاد دست میرغضب روزی هزار بار مرگشو آرزو می کرد.

اصلان به یحیی میگه چشمت رو می بستی شلیک می کردی، یحیی میگه بستم نشد بعد دنبال بقیه تریاکش که قایم کرده بود می گرده، اصلان میگه همینی که میکشی تو رو بی وجود کرده یه ماشه کشیدن مگه چقدر کار داره، چه مرگته چرا میذاری باهات اینطوری کنه؟ یحیی میگه نمیتونم می ترسم، از وقتی اون پیرمرده رو هلاک کردم هر شب دارم کابوس می بینم، میرعطا از من بدش میاد چون من شبیه شما نیستم حق هم داره.

ملوک خاتون میاد سراغ اصلان، اصلان ازش می‌پرسه زمین های یاسوج رو به میرعطا گفتی؟ ملوک خاتون میگه ما داریم میریم اگه اتفاقی برای جواهرات میفتاد، اصلان میگه تا وقتی من اینجام اتفاقی نمیفته، این آدم زندگیشو پای اینکار گذاشته اگه فرمانده گارد همایونی بشه زندگی هممون عوض میشه، میرعطا که وارد شده بود حرفهای اصلان رو میشنوه و میگه حق با اصلانه. میرعطا میگه کار خوبی کردی اومدی به کمکت احتیاج داشتیم. اصلان میگه من برای کمک به کسی نیومدم، اومدم که حقم رو بگیرم و زمین های یاسوج رو به نامم بزنی همین امروز باید دست خط بنویسی و مهر کنی، میرعطا بدون حرف میره بیرون، ملوک خاتون میره دنبالش و بهش میگه اصلان بیراه نمیگه سهمش رو می خواد ما با این اوضاع لازمش داریم لج نکن، میرعطا میخواد که دست خط بنویسه، فروغ میاد و با استرس میگه آقاجون یه لحظه بیایید، به میرعطا نشون میده که روی درخت های کنار دیوار قنات  رد خون هست اما از در پشت کسی خارج نشده، اصلان هم میگه از رو دیوار هم نرفتن، فروغ میگه یعنی هنوز اینجان؟

میرعطا از فروغ می پرسه چند سالته؟ فروغ میگه ۱۹ سال، میرعطا میگه بهت نمیاد اینقدر جربزه داشته باشی، نیازی نیست بری میتونی بمونی اینجا.

راه قنات رو پیدا میکنن و میگن شاید از اینجا رفته باشن وارد راه میشن، بهادر و یکی از چپوچی ها اونجا بودن، بهادر وقتی می بینه کسی داره میاد چپوچی رو میکشه و از راه قنات میره بیرون عمارت و دوباره از روی دیوار وارد حیاط عمارت میشه، سیمین میاد پیش بهادر و میگه دیدم داشتی زاغ سیاه اینا رو تو حیاط چوب میزدی، بهادر میگه تو آب انبار شراب قایم کرده بودم دیدم آقا داره میره اونور، آقا حشمت بفهمه عذرم رو می خواد.

گلاب کلید یکی از انبارها رو میاره برای بهادر و میگه حشمت نفهمه فقط زود بیارید بدید بهم بزارم سر جاش، بهادر به بهونه برداشتن تریاک میخواست بره اونجا.

شب دورتادور عمارت آتش و چراغ روشن میکنند، ملوک خاتون زهراویزی آماده میکنه و به فروغ میده میگه حالا که قرار شد بمونی اگه اسیر شدی قبل از اینکه دستشون بهت برسه یه تیکه از این زهر رو بخور و خودت رو خلاص بکن، من خیلی از تو کوچکتر بودم که زهرآویزم رو گرفتم، انشاالله که هیچ وقت ازش استفاده نکنی.

فروغ میره تو باغ احساس میکنه که روح دیده میاد به سیمین میگه روح شمسی تو باغ هست میشه من بیام پیش تو، سیمین میگه اینکه فکر می‌کنی روح شمسی رو دیدی واسه اینه که عذاب وجدان داری. فروغ میگه مجبور بودم اینکار رو کنم پای جون منصور در میون بود، تو اگه یه روز اسیر بشی خودت رو خلاص میکنی؟ سیمین میگه چاره دیگه ای ندارم، فروغ میگه ولی من نمیتونم، یه چیزی میگم قول میدی به کسی نگی؟ بعد میگه من حامله ام. سیمین میگه منصور هم میدونه؟ فروغ میگه نه، دوماهه بهش میگم بریم خونه خودمون اگه کسی بفهمه آبرومون میره، کاش منصور اینجا بود. سیمین میگه زود بر میگرده. سیمین کمی ضعف میکنه، فروغ میگه تو چمدون منصور کمی نبات هست نظرم برات بیارم، وقتی دنبال نبات می گشت نامه ای پیدا میکنه که برای منصور بوده.

میرعطا از گلاب میخواد که به یکی از کسایی که لب مرز دختر میبردن بگه بیاد عمارت، یکی از اونها با یه دختر بچه میاد و گلاب به اتاق راهنمایی اش میکنه و میره، میرعطا و اصلان میان و بهش میگن کاروانی که براش کار میکنی اینجا چیکار می کنن، جواب میده من یه میرزا بنویس مفلوکم بارها بهشون گفتم اما گوش ندادن، بهشون گفتم درسته که به پدر و مادر این بچه ها پول میدید و راضی هستن اما مملکت حیا و آبرو داره، قانون داره، میرعطا میگه دیروز ظهر اونها کجا بودن، میگه کنار جاده، داشتیم میرفتیم گفتن جاده هنوز باز نشده.

سیمین یکی از گلدونهای اتاقش رو با ته اسلحه میشکنه و به این بهونه میره سراغ بهادر، بهش میگه این گلدون از دستم افتاد شکست اگه گلدون داری عوضش کن، بهادر میگه این گلدون زمین نیفتاده خاکش تازست، بهش ضربه خورده، این گلدون رز چینی هست اگه بهش برسی تو زمستون هم گل میده همیشه باهاته ولت نمی کنه. سیمین میپرسه تازه اومدی اینجا؟ بهادر میگه یه هفته قبل اینکه شما بیایید اما می خواستم برم. اصلان از بالکن شاهد گفتگوی سیمین و بهادر بود، سیمین رو صدا میکنه که با باغبون چیکار داشتی؟ سیمین میگه گلدون شکسته بود دادم عوضش کنه. اصلان میگه از این به بعد گلدون شکست بده شوهرت عوضش کنه. بعد می پرسه رئوف کی میاد؟ سیمین میگه هیچ وقت، سه ماه پیش طلاقم داد، گفت تو بچه ات نمیشه رفت زن گرفت.

پیشکار ولیعهد و همراهاش میان عمارت و میگه بعد از اینکه تلفن کردید فرستادیم راه های اطراف رو بستن، میرعطا میپرسه از کجا متوجه شدید؟ پیشکار میگه اونا برای غذا اومده بودن هیچ وقت اینطوری تو مملکت قحطی نشده بود، به گوششون رسیده بود درشکه آذوقه میاد به این عمارت، از طریق یکی از تفنگچی هاشون که قبلا قهوه چی بوده اینجا متوجه میشن از قنات راه هست تا عمارت. میرعطا میخواد که خدمه رو بیرون کنن، اما پیشکار قبول نمیکنه و میگه مالک گفته که خدمه باید اینجا بمونن، ۴ تا رعیت گداگشنه چه خطری میتونه براتون داشته باشه قدغن کنید داخل ساختمون نیان، موقع رفتن پیشکار دوباره سرهنگ رو میخواد و بهش یواشکی میگه این عمارت یه اتاق مخفی داره که کسی ازش خبر نداره از اتاق ضرابخانه میتونید بهش راه پیدا کنید اگه بخواهید.

کمی جلوتر خارج عمارت پیشکار ماشین رو نگه میداره و بهادر سوار میشه ازش می پرسه کسی ندید تو رو؟ بهادر میگه نه، پیشکار میگه اون زمان که اون زن اینکار رو کرد تو چه غلطی می کردی؟ بهادر میگه من مامورم مراقب سرهنگ و خانواده اش باشم، پیشکار میگه قبل از این تو ماموری مراقب جواهر سلطنتی باشی،بهادر میگه درسته، بعد گزارش چند روز رو میده و پیشکار میگه با دخترش چیکار کردی؟ بهادر میگه خیلی زودتر از اون چیزی که فکر می کردم بهش نزدیک شدم بزودی هرچی تو اندرونی اتفاق بیفته رو از طریق اون باخبر میشم.

میرعطا اتاق مخفی رو پیدا میکنه طوریکه کسی نفهمه.

گلاب هراسان میاد و به حشمت میگه که پری اومده، الان سراغ شمسی رو بگیره بهش چی بگیم؟ پری میاد داخل مطبخ و میگه دلم برای اینجا تنگ شده بود ، بعد سراغ مادرش رو می گیره، حشمت میگه خدا رحمتش کنه، پری بعد اینکه کلی گریه کرد می پرسه کی کشتش؟ حشمت میگه سرهنگ دستور داد و پسر بزرگش هم تیر انداخت، اونا چند روز دیگه از اینجا میرن بعدش، همون لحظه میرعطا حشمت رو صدا میکنه که …

دانلود قسمت دوم سریال شکارگاه

https://www.filimo.com/asparagus/m

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا