هنری

دانلود قسمت ۹ سریال اجل معلق + خلاصه داستان سریال اجل معلق قسمت نهم

خلاصه داستان سریال اجل معلق قسمت نهم را در این خبر از صفحه فردا ببینید.

پخش سریال نمایش خانگی «اجل معلق » به نویسندگی و کارگردانی عادل تبریزی و تهیه‌کنندگی سید ابراهیم عامریان از روز جمعه ۲ خرداد ماه ساعت ۱۲ ظهر به صورت اختصاصی از پلتفرم نمایش خانگی فیلمنت آغاز شد، پخش این سریال به صورت هفتگی در این پلتفرم ادامه دارد. سریال «اجل معلق» یک سریال کمدی ۲۰ قسمتی است.

خلاصه داستان قسمت نهم سریال اجل معلق

اجل میگه میدونی شهابی به من چی گفت؟ به من گفت که با پول هایی که اختلاس کرده تا چند وقت دیگه رنجبر فرار میکنه هر کسی هم بیاد جای رنجبر چهارصد، پونصد نفر رو تعدیل میکنه. داوود میگه همون جا یه چک میزدی در گوشش میگفتی این چه وضعشه. اجل میگه اون دیگه کارش از چک گذشته. داوود میگه من فقط اینایی که خرج کردم رو پس نمیدما، فقط اونایی که مونده. اجل میگه باشه شما همونایی که مونده رو بده تا یه فکری هم واسه اونایی که خرج کردی بکنیم. داوود میگه یه مقدار هم برمیدارم برای خاویار و… که اجل چپ چپ نگاه میکنه و داوود میگه باشه . داوود و اجل میرن تو انبار پیش پولها داوود با گریه الکی به پوندها میگه من دیگه شما رو نمیبینم. اجل میگه اول به اون دوتا خبرنگار که شمارشو بهت دادم زنگ میزنی و بعد هم به پلیس. اینجوری هم واسه خودت هم واسه صدیق و هم برای اون نیما شهابی خوبه تو هم توی دردسر نمیفتی. داوود میگه اگه اسم شهابی رو میگی من کاری نمیکنم به هیچکس هم زنگ نمیزنم. اجل میگه باشه با نیما شهابی کاری نداریم، خودت چی؟ صدیق چی؟ صدیق گناه نداره؟ داوود میگه چرا چرا، الان زنگ میزنم. داوود از تو انبار میاد بیرون که زنگ بزنه و دنبال آنتن میگرده که اجل میاد بیرون و میگه فول آنتن هستی. داوود چک میکنه و میبینه فول آنتن شده و اجل میگه یه دوتا زنگ میخوای بزنی دیگه، زنگ بزن هم خودتو راحت کن هم خانوادت رو. داوود میگه دلم نمیاد. اجل میگه بزن اون انگشت بی صاحب رو، که یه روح میاد اونجا. روح میگه سلام حاج داوود دلمون برات تنگ شده بود. داوود میگه ما بیشتر. داوود رو به اجل میگه این کیه همکارته؟ روح میگه من خودم بیزینس خودم رو دارم منو نچسبون به این. اجل میگه شیطان، ابلیس. داوود به شیطان میگه آقا برو، بیا برو از اینجا، من گول اینو نخوردم بیام گول تورو بخورم؟

داوود یه سنگ پرت میکنه سمت شیطان و شروع میکنه به قرآن خوندن. اجل میگه نکن من میرم باهاش حرف میزنم، اجل میره باهاش حرف بزنه که با شیطان دعواشون میشه، شیطان میگه تو برو من با داوود کار دارم، اجل میگه کارت رو به من بگو. داوود میاد و جداشون میکنه و میگه صلوات بفرستید بعد چن تا لگد میزنه به شیطان اونم میگه من ولت نمیکنم بالاخره گیرت میارم، داوود و اجل دوباره میان تو انبار که شیطان هم اونجا ظاهر میشه. شیطان میگه ما اومدم اینجا تا یه چیزی رو سریع بگم و برم، میگن تو دنیا دو تا چیز خیلی مهمه، اولیش پوله، دومیش هم پوله، این پولها برای آینده بچه هاته، اون کارگاه که دادی به غلام یکسال و هفت ماهه دیگه دود میشه میره هوا، آبجی و بچه هاش هم اسیر میشن دیگه میل خودته میخوای پولها رو بدی بره بده. اجل میگه نذار از راه ثواب خارجت کنه، من خیر و صلاح تو رو میخوام. شیطان میگه داوود اصلا تو میدونی که این اجل به لاله(زن داوود) دم دروازه چی گفت؟ داوود گریه میکنه و میگه جون لاله رو تو گرفتی؟ میزنتش که مامور زن ندارید؟ به لاله چی گفتی؟ اجل میگه بهت توضیح میدم، شیطان از هزار راه استفاده میکنه تا تو رو فریب بده.

شیطان میگه بیا خودم بهت میگم، فقط کافیه بین انگشت‌های منو نگاه کنی، داوود به دست شیطان نگاه میکنه. تصاویری از روز مرگ لاله میاد، که لاله مرده و روحش از بدنش جدا میشه و اجل میاد تا جانش رو بگیره و دروازه برزخ باز میشه و روح لاله به داوود میگه کاش پول داشتیم و میتونستی درمانم کنی. داوود گریه میکنه و میگه من بدبخت پول نداشتم واسه درمانش بدم. شیطان میگه پفیوز اون نیما شهابی، تو اگه پول هارو بدی بره خونواده ات رو بدبخت میکنی و عذاب شهابی هم کم میشه اون دنیا اجل به شیطان میگه این پاش به برزخ برسه چه اتفاقی میوفته؟ اون همه حق الناس رو تو تقاصش رو پس میدی؟ شیطان میگه مگه خدا نگفته به نام خداوند بخشنده مهربان؟ اجل میگه خدا حق خودش رو میبخشه ، گفتن مال خودم رو میبخشم ولی اینا واسه مردمه. اجل به داوود میگه داوود زنگ بزن به پلیس تکلیف پولارو معلوم کن. داوود میگه من یه قرون از این پولارو به هیشکی نمیدم، اینهمه کارخونه داره تعطیل میشه اینم یکیش، داوود از اونجا میره بیرون و اجل هم دنبالش میره و داوود دوباره میاد پیش شیطان و میگه عسل رو میشناسی؟ شیطان میگه کدوم عسل رو میگی؟ داوود میگه دم در برزخ وایمیسته، بال داره. شیطان میگه واسه چی میخوای؟ داوود میگه میخوام باهاش ازدواج کنم. شیطان میگه حله. داوود پیشونی شیطان رو میبوسه و میگه بی شرف هستی ولی با مرامی. داوود تا میخواد برگرده، پشت سرش اجل رو میبینه. که داوود عادی رفتار میکنه و میرن.

توی ماشین داوود و اجل حرف میزنن. اجل میگه به پیشونی شیطان بوسه میزنی؟ یه آش کائناتی برات بپزم روش سه وجب روغن داشته باشه. داوود میگه بپز بابا بپز. اجل میگه یک بار دیگه اسم هم کار منو بیاری یه کار میکنم معنای معلق رو کامل بفهمی. داوود میگه خیلی هم آدم خوبی بود، از تو هم بهتر بود هی ادای این آدم خوبا رو در میاری، تو اصلا چرا به من نگفتی لاله رو تو فرستادی برزخ؟ اجل میگه من اصلا میگفتم چه کمکی به تو میکرد؟ داوود میگه من نمیتونم پولارو پس بدم، بچه هام، صدیق و اون نکبت غلام به این پول نیاز دارن، اونا آویزونا(پدر زن و برادر زن داوود) به ما پناه آوردن. اجل میگه راه باز جاده دراز. داوود میگه ما تا تهش میریم.

محمود میبینه پسرش مدام بالا میاره بهش میگه تو هیکلت ۲۰ میلیون می ارزه که نیم کیلو خاویار خوردی، برید ظرفش رو پرکنید تا صدیق نیومده آویزونمون کنه، پسرش از دهنش در میاد که بعد از دزدی بهشون حالی میکنم، محمود چشن غره میره که جلو زنش نگه، زنش میگه من در جریان همه چیز هستم اگه راضی شدم فقط بخاطر اینه که از منت صدیق و داوود دربیاییم، شما از بچتون سواری بگیرن عقده ای نمیشید.

… زنگ میزنه رنجبر و بهش میگه دیدی نقشمون درست بود، تو بازار بخاطر ۵۰۰ میلیون همه دارن همدیگه رو میفروشن، یکی از اونها هم کلی پوند رو برده بازار تبدیل به ریال کرده الان داریم میریم سراغش.

توی خونه داوود با عکس لاله حرف میزد و صدیق میاد تو اتاق میگه اخی یاد لاله خدا بیامرز افتادی؟ بعد میگه خواستگاری چی شد؟ داوود میگه با غلام حرف زدم قراره فردا شب بیان خواستگاری. صدیق میگه اگه لاله بود بهم کمک می‌کرد غذا میذاشت سفره آرایی می کرد، داوود عصبانی میشه میگه مگه خدمتکارت بوده بعد صدیق رو از اتاق میره بیرون میکنه.

اجل میاد و داوود رو میبوسه و میگه داوود میای بریم بیمارستان کار واجب دارم باهات. داوود میگه اگه میخوای روح بفرستی اون دنیا منو تحت تاثیر قرار بگیرم ولی کور خوندی. اجل میگه نه کار واجبه.

داوود و اجل میان بیمارستان بخش مراقب های ویژه. اونجا یه خانمی میمیره و روحش از بدنش جدا میشه، بچه هاش میان و بالا سرش گریه میکنن. اجل میگه اون جا یه مرده هست تو بیا و حرفای این پسر و مادر رو به هم بگو. داوود میگه منو اوردی اینجا یه پولی گیرم بیاد که اون پوند هارو بیخیال شم؟ اجل میگه صد در صد که اون پولارو بیخیال نمیشی، یک موز بیشتر از تو جلوی شیطان مقاومت میکرد.

داوود میره پیش خانمه که اسمش مهرانگیزه. داوود مهرانگیز رو صدا میکنه. اجل بهش میگه که دروازه های بزرخ به زودی به روی شما باز میشه، مهرانگیز میگه پسرم و عروسم با هم دعواشون میشه دخترم هم که ازدواج نکرده باید برم، بعد در مورد دخترش مبینا حرف میزنه که با داوود ازدواج کنه داوود هم میگه ماشاالله چه خوشگل هم هستن. یهو دروازه برزخ باز میشه و عسل میاد بیرون. داوود دستی به موهاش میکشه. عسل میگه سلام آقا داوود، دلم براتون تنگ شده بود. داوود میگه دل منم براتون تنگ شده، دل به دل راه داره دیگه. مهرانگیز میگه خاک تو سر هیزت کنن. داوود به اجل میگه نگاه کن سر من دعواس. اجل و داوود دعوا میکنن، مهرانگیز و عسل میرن و دروازه بسته میشه. اجل با بالا حرف میزنه و میگه اگه امکانش هست یه دقیقه مهرانگیز رو برگردونید تا با پسرش حرف بزنه. که دروازه برزخ باز میشه و مهرانگیز دوباره میاد بیرون و داوود و اجل و مهرانگیز میرن پیش پسرش مهرداد. مهرداد رو میبرن تو یه اتاق و باهام حرف میزنن و میگن که من مدیوم بین شما و مادرتون هستم، چندتا نشونی به مهرداد میدن تا باور کنه، بعد میگه زنت رو طلاق نده گول خواهرت رو نخور، زنت خیلی خوبه به من رسیدگی می‌کرد من فراموش میکردم.

بعدش اجل و داوود میرن توی آسانسور داوود میگه چرا منو اوردی اینجا؟ اجل میگه بد شد زندگی دونفرو پیوند دادی؟ ثواب هم کردی، به عمرت هم اضافه شد. داوود میگه دخترش هم بد نبودا، میخوای برم بهش بگم مامانت وصیت کرده من بیام تورو بگیرم؟ اجل میگه آره برو. داوود میگه نکنه منو آوردی اینجا که ازدواج کنم؟ اجل میگه آفرین از کجا فهمیدی؟ داوود میگه باز داری مسخره میکنی؟ تو هیچکاری بی دلیل انجام نمیدی بگو ماجرا چیه؟ اجل میگه بعدا بهت میگم فقط کاش به اون پوندها دست نمیزدی.

سامان و ساسان نوچه های رنجبر خارج از شهر یه قبر میکنن ، به رنجبر زنگ میزنن، که سیروس رو پیدا کردیم احتمالا کار خودشه، رنجبر میگه حواست رو جمع کن سیروس بمیره من تو رو زنده نمیذارم، اونم میگه من تا پوندها رو نبینم نمیکشمش. تلفن رو که قطع میکنه سامان و ساسان میرن سیروس رو از صندوق عقب ماشین میارن بیرون و میندازن تو قبر، سیروس میگه نکنه شما از بستگان خانم ریاحی هستید من بهشون ارادت دارم، من دکترشونم بینی اون خانم رو عمل کردم، بهش میگن ما دنبال پوندهای نیما شهابی هستیم ، سیروس میگه من پوندها رو از مشتری های بحرینی گرفتم.

شیطان به واسطه صرافی که رفیق طهماسب بود میگه برو ۱ میلیون پوند رو بگیر و خودتو خلاص کن از اینهمه بدبختی نجات بده، یه جوری برو لو بده که کسی نفهمه، میتونی بری استانبول خونه و پاسپورت بگیری لیلا رو هم با خودت ببری زنگ بزن، گوشی رو در میاره تا زنگ بزنه اما …

IMG_20250725_122408_683

دانلود قسمت نهم سریال اجل معلق

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا