هنری

خلاصه داستان سریال تاسیان قسمت بیست و دوم + دانلود قسمت ۲۲ سریال تاسیان

خلاصه قسمت بیست و دوم و دانلود قسمت ۲۲ سریال تاسیان را در این مطلب از پایگاه خبری صفحه اقتصاد خواهید خواند.

سریال تاسیان در ژانر تاریخی عاشقانه در سال ۱۴۰۳ از شبکه خانگی و پلتفرم فیلمیو منتشر می شود، سریال تاسیان به کارگردانی تینا پاکروان و با حضور بازیگرانی چون هوتن شکیبا، بابک حمیدیان، مهسا حجازی، محمدرضا غفاری، مجید یوسفی، رضا بهبودی، نسرین نصرتی، امیرحسین صدیق، پوریا شکیبایی، افشین حسنلو، مهرداد نیکنام، محمد شیری و مائده طهماسبی و… مهران مدیری و محمدرضا شریفی‌نیا تهیه شده است. خلاصه داستان قسمت بیست و دوم سریال تاسیان را در ادامه این مطلب می خوانیم.

تاسیان

خلاصه قسمت ۲۲ سریال تاسیان

قسمت بیست و دو: خداحافظ رفیق

بعد از اینکه سعید به امیر اون حرفها رو میزنه، امیر هلش میده و سعید روی زمین میفته و با وارد شدن شی تیز تو پشتش می میره، امیر پولها و تابلوشو برمی‌داره که بره، اما برمیگرده پرده اتاق رو می کنه، سعید رو بغل می کنه و میگه چرا یکاری کردی همه چیز خراب بشه الان من چیکار کنم به بابات چی بگم؟ بعد داخل پرده می پیچه، امیر میره دست و صورتش رو می شوره، خونهای سینک رو هم پاک میکنه.

هما میره دنبال جمشید و حوری و اونها رو به خونه میاره، جمشید به شیرین میگه حوری رو ببره تا استراحت کنه. با رفتن بچه ها جمشید به هما میگه اصلا نتونستم تو چشم مریم نگاه کنم، هما گریه میکنه که حالا من چیکار کنم؟ شیرین میاد که برای حوری آب ببره صدای جمشید و هما رو میشنوه که بهم میگفتن بالاخره دیر یا زود میفهمه، میره جلوتر می بینه هما داره گریه می کنه، جمشید از هما پاسپورتهاشونو می خواد و میگه دیگه موندن این دو تا فایده نداره، صلاح نیست. هما میگه من حریفشون نمیشم. جمشید میگه من نمیتونم حوری و کارخونه رو ول کنم، مریم ماجرای امشب رو بفهمه پس میفته، هما میگه بخدا تو کشور غریب من نمیتونم، جمشید میگه باشه پس شما رو میذارم برمیگردم دنبال حوری، شما یه بار دیگه مادری کن برای ما. شیرین میره پیش مریم و بهش میگه اینا میخوان ما رو از ایران ببرن، مریم میگه مگه ما بقچه ایم بذارن زیر بغلشون ما رو ببرن، فردا باهاشون حرف می‌زنیم. شیرین میگه کلید خونه تون کجاست ؟ الان بهترین فرصته برم پیش امیر تا باهاش فرار کنم، من بدون امیر نمیتونم، مریم میگه خب منم نادر رو دوست دارم چه ربطی داره؟ شیرین میگه من نمیخوام از ایران برم، مریم میگه امیر مگه خونه نیست؟ شیرین میگه الان خوابه برم زنگ بزنم سکته میکنه. مریم راضی میشه کلید رو بده، اما به شیرین میگه من جای تو باشم نمیرم حوری و هما دارن دایی رو راضی می کنن بخدا داری اشتباه می کنی. شیرین میگه اگه واقعا ببرن چی؟ تو میدونی که بابای من حرف الکی نمیزنه، مریم میگه میریم برمیگردیم، تو نبودی ببینی حال دایی رو، تو که نمیخوای بخاطر امیر یا هر مرد دیگه دق کنه؟ شیرین میگه معلومه که نه، ولی اگه بفهمه یا دور از جونش سکته می کنه یا منو میکشه یا امیر رو. شیرین میگه من با امیر تا ته خط رفتم، مریم میگه تهش فراره دیگه، شیرین میگه من بدون امیر نمیتونم جایی برم، من زنشم. مریم با شنیدن این حرف شوکه میشه.

امیر از خونه اش میاد بیرون سعید رو هم پرده پیچ با خودش میکشونه پایین میذاره تو صندوق عقب ماشین برمیگرده کلید و اسلحه و تابلو رو با خودش میبره، سعید رو تو بیابون یه جا چال میکنه.

شیرین چمدون بدست میاد خونه هما، امیر رو صدا میکنه، تابلوی خودش رو روی مبل می بینه و جای دست خونی رو هم می بینه، لباس های امیر و اسلحه هم رو مبل بود، شیرین جا میخوره، میره در حموم رو میزنه، امیر رفته بود دوش بگیره، شیرین میگه مگه تو قرار نبود اینجا قایم بشی کجا بودی؟ امیر میگه رفتم نقاشیتو بیارم، شیرین امیر رو میکشه سمت اسلحه میگه این خون روی قاب و اسلحه چیه؟ من دوباره از خونه بابام فرار کردم که منو از ایران نفرسته برم بعد تو همینطور وایستادی منو نگاه میکنی؟ نکنه برگشتی تو اون کثافت خونه و کسی رو شکنجه کردی؟ آدم کشتی؟ امیر جواب نمیده، شیرین میخواد بره، امیر دستای شیرین رو میگیره و با عصبانیت بهش میگه کسی حق نداره تو رو از من بگیره، تو زن منی کسی نمیتونه تو رو از من بگیره غلط میکنه تو رو بگیره، امیر یکدفعه به خودش میاد و دستای شیرین رو ول میکنه میگه غلط کردم ببخشید، نمیخواستم بترسونمت. شیرین بدون حرف از خونه میره بیرون سوار ماشینش میشه و تو مسیر اونقدر داد میزنه تا خالی بشه، میرسه خونه. نازی که رفته بود نون بخره در رو براش باز میکنه. جمشید میاد میگه کجا رفته بودی صبح به این زودی؟ نازی میگه دید من دارم میرم نون بگیرم منو رسوند. شیرین که گریه کرده بود جمشید میپرسه، چیزی شده اما باز نازی میگه تاصبح نخوابیده حالش خوب نیست. جمشید میگه صبحانه بچه ها رو بده من حوری رو باید ببرم درمونگاه حالش خوش نیست. شیرین میره داخل، مریم صداش میکنه چرا برگشتی؟ چی شده؟ شیرین میره تو دستشویی گریه میکنه، مریم هم مدام می پرسه چی شده؟ نازی برای شیرین آب قند درست میکنه و به هما تعریف میکنه که صبح چی شده؟ هما میگه نکنه نادر رو فهمیده باشه؟ آب قند رو میگیره خودش برای شیرین ببره. مریم به هما میگه رفته بود پیش امیر. شیرین میگه مگه نمیخواستید از ایران بریم من آماده میشم همین امروز بریم. هما میگه تو چرا اینطوری شدی؟ جمشید هما رو صدا میکنه و بهش میگه حوری اصلا حالش خوب نیست دارم میبرمش درمونگاه، حوری میگه همش تقصیر من بود عذاب وجدان دارم، جمشید میگه مریم اصلا نباید چیزی بفهمه برشون دار ببر حرفهای دیشب یادت نره برای امشب بلیط خریدم لجبازی نکن اگه این مردک پیداش شد زنگ بزن شهربانی.

هما میاد به مریم میگه پاشو بریم خونه وسایلمون رو جمع کنیم، شیرین میگه کجا می خواهید برید تو رو خدا نرید؟ هما میگه تو خونه چی شده؟ شیرین میگه این همه لباس اینجا بردارید بریم. هما میگه اینطوری نمیشه. مریم میگه دایی شیرین رو میخواد ببره سفر ما چرا بریم؟ هما میگه حالش رو میبینی نمیشه تنها بره، هما میگه ما خانواده ایم هر جا میریم با همیم نبینم رو حرف داییت حرف بزنی، اگه نمیای من تنها میرم وسایل رو بردارم، شیرین میگه باشه پس ما هم باهات می‌آییم. جلوی در موقعی که می خواستن سوار ماشین بشن امیر با موتورش میرسه، شیرین سریع میره تو ماشین میشینه، امیر میگه یه دقیقه بیا باهات حرف دارم، مریم میگه چرا لباس بابای منو پوشیدی؟ امیر میگه مجبور شدم، جعفر امیر رو میکشه عقب، هما و مریم هم سوار ماشین میشن و میرن.

جمشید حوری رو میبره خونه اش تا وسایلش برداره، بهش میگه لجبازی نکن، من نمیتونم تو این وضعیت ولت کنم تو زن منی، میبرمت اوضاع درست شد برت میگردونم، اما حوری میگه من نمیتونم من دیگه آدم سابق نمیشم، تو برو حتی اگه قرار به انتخاب باشه تو حق داری بری سراغش خونته، جونته، من می فهمم. جمشید میگه بی انصاف انتخاب چیه. حوری میگه اینجا خونه منه من از اینجا تکون نمیخورم، چرا باید برم. جمشید میگه فکراتو بکن بهت زنگ میزنم، غروب میام دنبالت. حوری میگه تا ابد اینجا منتظرتم حتی اگه دیگه برنگردی.

شیرین همه چیز رو به هما و مریم تعریف میکنه، هما میگه بعید میدونم من این پسر رو اینطوری نشناختم. شیرین میگه خودمم باورم نمیشه. مریم میگه باورت بشه از هیچ کس هیچی بعید نیست مگه بابای من نبود؟ هما میگه الان ما چیکار کنیم؟ شیرین میگه من نمیدونم واقعا، چرا لباساش خونی بود، ترسیده بود گریه میکرد ، من تاحالا با اسلحه ندیده بودمش. مریم میگه اون رفته خونه تابلوی تو رو بیاره احتمالا دنبالش بودن اومده فرار کنه هزار تا قصه میشه در اورد ازش، هیچی به تو نگفت. امیر میاد خونه هما، میگه شیرین باید باهات حرف بزنم من بدون تو نمیتونم زندگی کنم. هما به مریم میگه تو برو وسایلت رو جمع کن، مریم با این قول که برگرده چون نمیتونه نادر رو تنها بذاره راضی میشه بره‌

امیر میره پایین، هما و بقیه به خیال اینکه امیر رفته چمدون ها رو برمیدارن میان برن که امیر میاد جلو که کجا دارید میرید، من نمی‌ذارم ببرینش. شیرین سعی میکنه از اونجا دور بشه، هما و مریم سوار ماشین میشن برن دنبالش، امیر هم پیاده میدوه دنبال شیرین، سر خیابون اصلی عده ای شعار میدادن، خیابون بسته شده بود، هما گیر میکنه تو ترافیک، شیرین میخوره زمین یکی میاد کمک میکنه میذارتش تو ماشین، امیر شیرین رو گم می کنه، هما میرسه خونه و می بینه شیرین نیست به مریم میگه بمونه خونه خودش بره دنبال شیرین، یکی میاد جلوی در با هما کار داشت میره می بینه نامه اومده برای شیرین، هما نامه رو میگیره میگه از طرف کیه؟ مرد میگه از طرف خسرو. هما میخواد با ماشین بره که همون لحظه شیرین میرسه میگه موتور بهم زد دستم درد میکنه، هما می برتش بیمارستان و به مریم هم میگه از نامه چیزی به شیرین نمیگی.

هما نامه رو باز میکنه و می خونه تو نامه سعید نوشته بود اگه امیر نمیومد تو اداره شاید هیچ چیزی شروع نمیشد، جرم امیر این بود که عاشق شده بود فکر می‌کرد دختر رویاهاش جون گرفته و از تو کتابهاش اومده بیرون کاش هیچ وقت نمیرفتی اونجا و امیر نمیومد دنبالت ، کاش تو هم نمی رفتی دنبالش … تو باید بهش میگفتی بره، نگفتی، پس دوستش داشتی، بابای تو هم مقصره شاید اگه نمیومد ساواک برای شناسایی بازجوت حالم از نفوذ و قدرتش انقدر بهم نمی خورد که بریزم تو کارخونه اش تا بهش بفهمونم، شاید اگه جمشید نمیومد ساواک تهدیدم کنه حتما منوچهر سامان زنده بود و آنقدر درد نمی کشیدم، شاید از طریق اون می‌رسیدم به رجب زاده که بچه های مردم رو سپر بلای خودش کرده، شاید نادر زنده بود و من الان سر جای خودم بودم، ما همه مقصریم حتی تیمسار که واسه پسر یکی یدونه اش افتاده بود دنبال ادب کردن من و امیر، بابای امیر هم مقصره، اگه به پای امیر نمی پیچید شاید امیر نمی‌رفت از خونه، وقتی فکر میکنم اگه همه با هم حرف میزدیم شاید خیلی چیزها اتقاق نمیفتاد، این نامه رو نوشتم تا یه قراری بذاریم بشینیم همه با هم حرف بزنیم، تا دیر نشده از بابات بخواه تا بشینه حرفهامون رو گوش بده اون زورش میرسه منو برگردونه سرکارم، منم همه سوتفاهم های بابات درباره امیر رو حل می کنم، تو مگه اینو نمی خوای؟ ما حواسمون به عشق رفیقمون هست… دوست شما خسرو ….

دانلود سریال تاسیان قسمت بیست و دوم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا